كارل وان وختن، لنگستن هيوز، و دوستى سازنده براى شعر و هنر

ترجمه و تاليف: رضا اسپيلي

لنگستون هيوز1 (1967 - 1902) را به كمك ترجمه‌ها و خوانش زيبا و بي‌نظير احمد شاملو مي‌شناسيم. اما بد نيست بدانيم كه اگر امثال هيوز به آن‌جا مي‌رسند كه بايد؛ كساني هستند كه در اين پيشرفت ـ كه تحسين و تمجيد جامعه‌ي بشري را برمي‌انگيزد ـ سهيم‌اند. آن‌ها با دريافت نبوغ اين شاعران و اديبان جوان، همه كاري مي‌كنند تا اين نهال‌ها به بار بنشينند و هر روز جلوه‌اي تازه‌تر بيابند. براي هيوز چنين كسي، كارل وان وختن2 (1964 - 1880) بود. وقتي كه آن‌ها در سال 1925 با يكديگر آشنا شدند، وختن، چهل و پنج ساله بود و مضاف بر چاپ دو رمان، نويسنده‌اي بود داراي امكانات فراوان و دوستان ناشري كه به انتخاب‌هايش ايمان داشتند و مؤسس بسياري از مراكز فرهنگي در دانشگاه‌هاي امريكا.
وقتي نامه‌نگاري اين دو آغاز شد، وختن در نيويورك بود، و خستگي‌ناپذير در حال جمع‌آوري اطلاعاتي درباره‌ي زندگي هارلمي‌ها. هيوز در واشنگتن با مادرش زندكي مي‌كرد و در پروژه‌ي «نياي تاريخ سياهان» به عنوان دستيار كارتر جي وودسون3 كار مي‌كرد. وودسون در سال 1915 انجمني را براي مطالعه درباره‌ي زندگي و تاريخ سياهان پايه‌گذاري كرده بود. هيوز كارهاي تحريري‌اش را تمام كرد و به كمك پژوهش گسترده‌ي وودسون درباره‌ي «رؤساي آزاد خانواده‌هاي سياهان در سال 1830 در ايالات متحده» شتافت.
كمي بعد، هيوز رئيس خيابان هفتم بود و «همياري داوطلبانه» را در آن‌جا پايه گذارد. او در سال 1940 در زندگي‌نامه‌ي خودنوشتش به نام «درياي بزرگ»4 به ياد مي‌آورد: «آن‌جا، سياهان معمولي، بلوز مي‌نواختند؛ هندوانه، خيار و ساندويچ ماهي مي‌خوردند؛ به گنبد ساختمان كنگره مي‌نگريستند و با صداي بلند مي‌خنديدند». زندگي آن‌جا، الهام‌بخش شعرهاي او بود. «من تلاش كردم تا شعرهايي بسرايم شبيه آوازهايي كه آن سياهان در خيابان هفتم مي‌خواندند، آوازهاي شاد: يا بايد شاد بود يا بايد مرد؛ آوازهاي غمگين: بعضي وقت‌ها نمي‌توان غمگين بود. اما آن‌ها چه شاد، چه غمگين به زندگي ادامه مي‌دهند و به پيش مي‌رمند. آواز آن‌ها ـ آواز‌هاي خيابان هفتم ـ ضربان نبض مردمي است كه به پيش مي‌روند.»
هيوز در واشنگتن، شعرهايي به مراتب بيشتر از سيزده سالگي‌اش ـ كه نوشتن را آغاز كرد ـ سرود و به چاپ رساند. بعدها زماني كه ديگر هيوز شهرتي به هم رسانده بود، موضوع دوستي ژرف و چندين ساله‌ي وختن سفيد با هيوز سياه، تيتر بسياري از روزنامه‌ها و مجلات آمريكا شد.
در كشوري كه بوق و كرناي بهترين دموكراسي آن، همه را كر كرده، اين اشارات جز اين‌كه نمايانگر تبعيض عميق نژادي و مالي در تار و پود نظام باشند، چيز ديگري نمي‌توانند باشند، حال آن‌كه پس از پايان جنگ سرد، ابرقدرت آمريكا براي تهاجم و جهانخواري خود به ارزش‌هايي نظير دموكراسي و حقوق بشر متوسل مي‌شود.
براي معرفي كارل وان وختن، هيچ چيز بهتر از سخنرانيِ هيوز به مناسبت مرگ او و نامه‌هاي اين دو به هم نمي‌تواند باشد.

سخنراني هيوز در مؤسسه‌ي ملي هنر و ادبيات
نيويورك، 8 ژانويه 1965 5
نشانه‌ي قطعي پيري، زماني بروز مي‌كند كه انسان شروع به انكار جوان‌ها مي‌كند. كارل وان وختن در هشتاد و چهار سالگي هنوز پير نشده بود. شور و شوق او نسبت به هنرمندان جوان و جستجويش براي يافتن استعدادهاي جديد در موسيقي، تئاتر، ادبيات و نقاشي تا آخر عمر در او باقي ماند. او ذوقي آزادمنشانه داشت. علي‌رغم علاقه‌ي ژرف و شناخته شده‌ي او به خلاقيت سياهان و زمان زيادي كه براي فعاليت سياهان صرف كرده، دلبستگي‌هايش به هيچ وجه منحصر به آمريكاي سياه نيست. مثلاً جيمز پردي6 آخرين كشف وان وختن و نمونه‌اي است از توجه او به هنرمند: از دست‌نوشته‌ها تا آخرين ورق‌هاي چاپي‌اش. وختن در موسيقي از بلوز تا پاپ7 و فراتر از آن از ايوت گيلبرت8 تا ماهاليا جكسون9؛ از مري گاردن10 سال‌ها پيش تا لئونتين پرايس11 معاصر؛ از جورج گرشوين12 دهه‌ي بيست تا چارلي مينگوس13 دهه‌ي شصت، گوش شنوايي براي قطعات برگزيده و قلب پر احساسي در درك معنيِ موسيقي هر نسل داشته است. اگرچه او نقد حرفه‌اي موسيقي را در چهل سالگي رها كرد، چرا كه مي‌گفت: «صلب شدن شريانِ روشنفكري، خلاقيت را ناممكن ساخته است». اما با شوري فراوان بيان مي‌كرد، اين نگرش در دهه‌هاي بعد، صادق نبوده است.
كارل وان وختن، تقريبا هميشه از زمانه‌اش ـ از سليقه‌ي عموم و توپ‌هاي تبليغاتي ـ پيش بوده است. اين زمان بود كه مجبور شد با سرعت تمام با او حركت كند. وان وختن در 1924 وقتي كه بيشتر مردم «فرهنگ‌دوست»، موسيقي سياهان امريكا فراموش كرده بودند، نوشت: «جاز نمي‌تواند آخرين اميد موسيقي امريكا باشد و نه حتا بهترين اميد آن. اما درحال حاضر معتقدم كه تنها اميد اين موسيقي است». در 1942 وقتي كه مجموعه‌ي يادبود هنر و ادبيات سياهان جيمز ولدون جانسون14 را در دانشگاه ييل15 پايه مي‌گذارد، اين مجموعه را كلكسيون خود از بي‌شمار مدارك و موسيقي‌هاي ضبط شده و جاز و ديگر آثار تصنيفگران و هنرمندانِ رنگين‌پوست و بسياري نوشته‌ها و نامه‌ها از نويسندگان، نقاشان و هنرمندان تئاتر سياه‌پوست دانست. دكتر چارلز جانسون16، رياست بعدي دانشگاه فيسك17، وان وختن را «اولين سفيدپوست امريكايي مي‌داند كه با استادي و چيره‌دستي، سيماي بيروني سياهان امريكا را در زمانه و مقامي جديد، تفسير عيني مي‌كند.»
استادي و چيره‌دستي برخاسته از شور و ذوق او در جاي‌جاي مقالات و نقدهاي او پيداست و همين برخي معتادان به نقدهاي آكادميك و وزين را به اين‌جا مي‌كشاند كه وختن را داراي شخصيتي شوخ و آشفته بدانند. البته او اين‌گونه بود، اما پشت اين آشفتگي، تيزبينيِ انتقادي اصيلي وجود داشت، برخاسته از طبيعتي پيامبرانه. نازك‌طبعي، زيركي و خيال‌پروري در بهترين حالت، خميرمايه‌ي تمام شوخي‌هاي او در نوشته‌ها و زندگي‌اش بود. بايد او را لذت‌جو و هم،انسان‌مدار بدانيم. او در نيويورك، هاليوود و پاريس، دوستان فراوانِ عزيز، كاردان و شايسته به ويژه در عرصه‌ي هنر داشت. هيچ مانع مذهبي يا قومي براي اين دوستي‌ها وجود نداشت. براي سال‌ها در هفده ژوئن، روز تولد مشتركِ جيمز ولدون جانسونِ سياه‌پوست، آلفرد ناپف پسر18 يهودي و خود او، آن‌ها با يكديگر و با كيك سه‌رنگ قرمز، سفيد و آبي ـ سه رنگ پرچم ما ـ و به رياست همسر محبوبش فانيا مارينوف19، جشن مي‌گرفتند.
او خيلي دير يك عكاس حرفه‌اي شد. در اين موقع نه تنها از دوستانش بلكه از صدها شخصيت ارزشمند و مشهور به اندازه‌ي پانزده هزار نگاتيو عكس گرفت. استايكن20 عكاسي او را «خوب رتوش شده» مي‌دانست. اكنون در قفسه‌ي كتابخانه‌هاي جهان، هفت رمان، نقد و مقاله و خاطرات بي‌شمار و سه كتاب زيبا درباره‌ي گربه‌ها از او موجود است. او كتابخانه‌ي يادبود آن ماربل پولاك21 را درباره‌ي گربه‌ها در ييل بنا كرد. همچنين در دانشگاه فيسك مجموعه‌ي موسيقي و ادبيات موسيقي به ياد جورج گرشوين و مجوعه‌ي كتاب‌هاي هنرهاي زيبا به يادبود فلورين استتهايمر22 را به وجود آورد. در «كتابخانه‌ي عمومي نيويورك»، ورق‌ها، نامه‌ها و دست‌نوشته‌هاي شخصي او موجود است و دوستانش، از منزل‌گزيني خوشايند و پردوام او در ميان و درون خود، رنگين‌كماني از خاطرات دارند.

نامه‌ي وختن به لنگستون هيوز، 6 مي 1925
لنگستون عزيز
از وقتي به واشنگتن برگشته‌ام از تو خبري ندارم. اميدوارم فراموش نكرده باشي كه قول داده‌اي كتابت را به محض اين‌كه آن را بازخواني كردي برايم پس بفرستي.تمام تلاش خودم را به كار مي‌برم تا آن را چاپ كنم و البته كار سختي نشست، چرا كه كتاب واقعا زيباست. در ضمن، لطفاً آواز فرانكي(23) را فراموش نكن و اين‌كه از كتابي مي‌گفتي كه بسيار بهتر از كتاب مورد نظر من درباره‌ي هاييتي(Haiti) است. مي‌تواني نامش را برايم پيدا كني؟ اطمينان دارم كه دوباره به زودي به نيويورك خواهي آمد. بايد بداني كه بسيار دوستت دارم.

ارادتمند ـ چهارشنبه

نامه‌ي هيوز به وختن، ميامي 1925
كارل عزيز
چه هديه‌ي دلپسندي بود نامه‌ي تو. هرگز فكر نمي‌كردم كه تو اول برايم نامه بنويسي، چرا كه در ذهنم تمام هفته‌ات را مشغول يادداشت برداشتن مي‌ديدم. روز دوشنبه «فرانكي نانوا» را برايت تايپ كردم، اما منتظر فرصتي هستم تا كمي برايش شرح بنويسم. فعلا كه بسيار گرفتارم. شايد قبلا چيزي از فرانكي شنيده باشي. اين آوازي بسيار قديمي است و مي‌گويند مربوط به «فرانكي» نانواي شهر اُماها (Omaha) است. او زني رنگين‌پوست و ورزشكار بود كه در غرب شهرتي به هم رسانده بود و عاشق خود، «آلبرت» را با گلوله كشت. كل آواز به صورت بلوز است. هم‌آوايي بسيار غمناكي دارد، اما لحن هر بيتي از آن، كمي متفاوت است و بهتر مي‌تواند احساس را بيان دارد. دو بيت آخر مثل مرثيه‌هاي بلوز خوانده مي‌شوند. بروس(24)(Bruce) غول آشپز يك چشم پاريسي هميشه شخصيت «فرانكي» را زيادي برجسته مي‌دانست و در حالي كه كيك‌ها را پشت و رو مي‌كردم برايم از او تعريف مي‌كرد. او به همان اندازه كه آشپز بزرگي است، كارهاي بزرگي هم كرده است. همه جا را گشته و ملواني كرده است. تمام لحن‌هاي «راندرز»(25) و «آوازهاي سياهان» را مي‌شناسد. در آن‌جا گه‌گاه جشن خاصي از ولگردان بي‌ارزش برگزار مي‌شود كه آوازهايشان معمولا اين‌گونه است: زيان فراوان/ اما يك بوسه‌ي شيرين/ از انريكو. و مرثيه‌ي ديگري كه اين‌گونه بود: شيرينكم/ اكنون دوستم نداشته باش. بايد بتواني در هارلم، قديمي‌ترهايي را بيابي كه «فرانكي» مي‌خوانند. نسخه‌هاي زيادي وجود دارد. برخي جالب‌تر (و تيره‌تر) از آن چيزي است كه من آن را حفظ كردم. اگرچه اين چيزهاي مستهجن در مغز من جا خوش نمي‌كنند.
من از كتابي در زمينه‌ي هاييتي چيزي نگفته‌ام. فقط گفتم دلم مي‌خواهد اين تابستان به آن‌جا بروم (چنان‌چه حواشي پروژه‌ي «روساي آزاد خانواده‌هاي سياهان» مثل امروز من را بيازارد، حتما به آن‌جا خواهم رفت).
از يكشنبه در حال بازخواني كتابم هستم. مي‌توانم تنها زماني به شعر و شاعري بپردازم كه من را به خود مي‌كشاند، كه اين هفته اين‌گونه نبوده است. بسيار خسته و رها بودم.
به زودي به نيويورك باز خواهم گشت و وعده‌ات را به ياد دارم: يك روز تمام با تو و تمام چيزهاي زيباي مربوط به تو و با تو گفتن.

دوستدار تو
لنگستون هيوز



پي‌نوشت


5. وختن در 21 دسامبر 1964 درگذشت. اين سخنراني نوزده روز پس از مرگ وختن ايراد شد.

6. James Purdy.
7. Bop.
8. Yvette Guilbert.
9. Mahalia Jackson.
10. Mary Garden.
11. Leontyne Price.
12. George Gershwin.
13. Charlie Mingus.
14. James Welden Johnson.
15. Yale.
16. Charles S. Johnson.

17. Fisk.
18. Alfred A. Knopf. Jr.
19. Fania Marionoff.
20. Steichen.
21. Ann Marbel Pollock.
22. Florine Stettheimer.

23. فرانكي، نانوايي بود كه عاشق فلك‌زده‌ي خود را با گلوله كشت و از آن پس آوازهاي بسياري در اين‌باره ساخته و خوانده شد.
24. پاريس، آشپز بسيار مشهوري بود و هيوز آن موقع به عنوان ظرفشوي در بروس در كلوب شبانه‌ي لوگران دوك (Le grand duc) آن‌جا كار مي‌كرد.
25. Rounders آواز روايي كه در آن هر بيتي با خطي تكراري همراه است.

1. Langston Hughes
2. Carl Van Vechten.
3. Carter G. Woodson.
4. The Big Sea.


بالا

1387-11-9

 
 
 

شما مي‌توانيد نوشته‌هاي خود را براي انتشار در «روزگــــار» بفرستيد.


    
 

نام:

e-mail:

متن:

ارتباط با:

 

نقل مطالب «روزگار» تنها با ذکر ماخذ مجاز است.

آدرس پست الكترونيك:

لوگو، طرح‌ها و سيستم‌هاي اين وب‌سايت براي «گروه طراحان رامين‌رايانه» محفوظ و برداشت وكپي‌برداري از آن‌ها غيرقانوني است.

 

 

ايميل خودتان و دوستتان را در كادر زير وارد كنيد تا لينك اين صفحه (كارل وان وختن، لنگستن هيوز و دوستى سازنده براى شعر و هنر/ برگردان: رضا اسپيلی) به ایمیل دوستتان فرستاده شود.