اصول و مبانی سياست و برنامه‌ريزی فرهنگی

(بخش سوم)

محمدجعفر پوينده

آن‌چه در پی می‌آيد نشر تدريجی كتابی به همين نام از زنده‌ياد محمد‌جعفر پوينده است كه اين‌جا از طريق پايگاه رسانه‌يی ِ روزگار برای نخستين بار در اختيار همگان قرار می‌گيرد. زنده‌ياد پوينده اين اثر ارزنده را كه به مباحث كلان برنامه‌ريزی فرهنگی در نظامی دمكراتيك می‌پردازد به همين شكل در قالب كتاب آماده‌ی چاپ كرده بود كه می‌دانيم در زنجيره‌ی قتل‌های سياسی بر او و ديگر نويسندگان آزاده و آزادی‌خواه اين مرز و بوم شد آن‌چه شد. قضاوت و سنجشِ اثر را به خواننده‌ی نكته‌سنج می‌سپاريم. ما بر آنيم كه نشر اين كارِ مطالعاتی پيرامون سياست‌ها و برنامه‌ريزی‌های فرهنگی در جامعه‌ی هردم نو شونده و به شدت رو به تغيير ايران ـ تغيير به سمت دخالت هرچه بيشتر مردم در امور جامعه‌شان با فشار خود مردم از پايين و با تحملِ ناگزيرِ مشقاتِ گاه بيرون از طاقت حتا يك جمع ـ ضرورتی انكارناپذير دارد و می‌تواند مددكار انديشه‌ها و تفكرات دغدغه‌مند در اين امور اساسی باشد، هرچند كلی‌گو هم به نظر برسد. چه بسا اگر خود مولف زنده می‌بود اثر حاضر را می‌پيراست يا تغييراتی در جاهايی از آن را لازم می‌ديد اما ما آن را بر اساس نسخه‌ی آماده‌ی چاپ ناشر بدون كم و كاست در طی چند هفته تقديم خوانندگان می‌كنيم. بخش‌هايی اندك از اين اثر پيشتر در ويژه‌نامه‌ی ماه‌نامه‌ی جوان‌مرگ نقدنو درباره‌ی قتل‌های زنجيره‌يی آمده بوده است. اين شما و اين متن كامل كتاب اصول و مبانی سياست و برنامه‌ريزی فرهنگی اثر محمد‌جعفر پوينده؛ ياد و نامش تپنده.

 

31. مشكلات هنرمندان در دنيای جديد و ضرورت حمايت از آنان

به‌رغم تاثير انسانی و انسان‌ساز كار خلاق فرهنگی، افراد هنرمند و ديگرانی كه آرزوها و تصورات جمعی را نمايندگی می‌كنند غالبا در بسياری از نقاط دنيا آماج سركوب و ستم قرار می‌گيرند. درست از آن‌جا كه هنرمند با طرح پرسش‌های جدی و خودداری از پاسخ‌های پيش‌پاافتاده آن‌چه را ديگران به خاموشی احساس می‌كنند پيوسته و با صراحت بيان می‌كند، با خشم كسانی روبه‌رو می‌شود كه نفع خود را در پاسخ‌های پيش‌پاافتاده می‌بينند تا حدی كه در صدد برمی‌آيند تا هنرمند را منصرف يا حتا نابود كنند. هنرمندان امروز با پافشاری بر اصل مكالمه و دگرپذيری خودبه‌خود حق بهره‌مندی از تفاوت و مخالفت‌ورزی را نمايندگی می‌كنند و در چهارگوشه‌ی گيتی بر حق خود بر الهام از منابع گوناگون و برای بيان هنر خود بر اساس متنوع‌ترين پايه‌ها با سنت‌پرستان رويارويی می‌كنند و با نوآوری‌های دوران‌ساز خود فرهنگ بشری را به پيش می‌برند.


32. نقش مردم و عامل‌های فرهنگی در انتقال فن‌آوری‌های جديد

امروزه توسعه‌ی فراگير بدون بهره‌مندی از آخرين دست‌آوردهای جهانی بشر در زمينه‌ی فن‌آوری‌های جديد امكان‌ناپذير است. اما انتقال اين فن‌آوری‌ها از عرصه‌ی جهان هنگامی با موفقيت روبه‌رو می‌گردد كه عامل‌های فرهنگی در تدوين سياست‌های توسعه به‌روشنی و با دقت در نظر گرفته شوند.

با توجه به گزينش‌های امكان‌پذير كنونی، قدرت فقط به مهارت فن‌آورانه بستگی ندارد بلكه به جذب هم‌زمان توانايی‌های اجتماعی و فن‌آورانه، به ايجاد منابع فرهنگی ضروری برای استفاده از اين توانايی‌ها و به برقراری هم‌كاری در عرصه‌ی محلی و جهانی بستگی دارد.

مردم و مهارت‌های آنان محور تغيير و انتقال نيستند. به دست آوردن دانش فنی و پيوند سريع آن با خواست اجتماعی به ياری سازمان اجتماعی كارآمد و انعطاف‌پذيریِ فرهنگی ممكن می‌گردد. در جريان اين تغيير و انتقال، ذهنيت مردم كه در پرتو آموزش‌های علمی و فرهنگی، جريانات فن‌آورانه را به تصرف خود درآورده و قادر به نهادينه ساختن آن‌ها است اهميت بسيار بيش‌تری دارد تا صرف انتقال مصنوعات فن‌آورانه از جايی به جای ديگر.


33. نقش توسعه‌ی فرهنگی در كاهش فقر

اگر جامعه محيطی بيافريند كه در آن توانايی‌های خلاق افراد پرورش يابد، كاهش فقر امكان‌پذير می‌شود. تلاش برای محو فقر بايد بُعد فرهنگی نيز داشته باشد. كافی نيست كه به فقرا فقط كمك مادی بشود. به آنان بايد به‌قدر كافی اختيار داده شود تا برداشت‌شان را از خودشان به عنوان انسان‌های ناتوان و غيرموثری كه در دنيايی بی‌اعتنا زندگی می‌كنند، تغيير دهند.


34. مشاركت همه‌جانبه و استقلال شهروندان و دمكراسی، لازمه‌ی توسعه‌ی فراگير و توسعه‌ی فرهنگی است

مساله‌ی مشاركت همه‌جانبه هم برای فرهنگ اساسی است و هم برای توسعه. هرچه تماميت‌خواهیِ يك نظام بيش‌تر باشد به همان نسبت تمركز قدرت در دست نخبگان حاكم نيز بيش‌تر خواهد شد و فرهنگ و توسعه نيز بيش‌تر به منافع تنگ و محدود خدمت خواهد كرد. فرهنگ را «تازه‌ترين و پيشرفته‌ترين وسيله‌ی ارتقای امنيت و استمرار زندگی» تعريف كرده‌اند. فرهنگ در اين معنا پويا و باز است و بر كيفيت‌های انعطاف‌پذير و غيراجباری تاكيد دارد. اما وقتی در خدمت منافع تنگ و محدود قرار گيرد ايستا و منجمد می‌شود، جنبه‌های طردكننده‌ی آن برجسته می‌گردد، و لحن سركوب‌گرانه به خود می‌گيرد. در اين حال ممكن است «فرهنگ ملی» به وصله‌ی ناجوری از وقايع تاريخیِ به دقت برگزيده و ارزش‌های اجتماعیِ تحريف شده تبديل گردد كه به قصد مشروعيت بخشيدن به سياست‌ها و اعمال صاحبان قدرت ساخته شده است. در همان حال توسعه نيز ممكن است به معنای تقليل‌يافته‌ی رشد اقتصادیِ صرف گرفته شود. آمار نيز كه اغلب اثبات‌نشدنی است در بوق و كرنا دميده می‌شود تا كارايی اقدامات رسمی نشان داده شود... .

برای دست يافتن به توسعه‌ی انسانی فراگير، يعنی «توسعه‌ی مردم برای مردم و توسط مردم» دمكراسی به عنوان نظامی سياسی كه هدف‌اش مشاركت همه‌جانبه‌ی شهروندان است، ضرورت دارد. توسعه‌ی راستين انسان‌ها مستلزم چيزی بسيار بيش از رشد اقتصادیِ صرف است. محور چنين توسعه‌يی بايد احساس استقلال و شكوفايی درونی باشد. در دنيايی كه قدرت سياسی غالبا با استبداد و حاكميت نخبگان محدودنگر مترادف است تنها چنين دركی است كه حفظ جايگاه والای ارزش‌های فرهنگی را تضمين می‌كند. مساله‌ی محوری زمانه‌ی ما مشاركت مردم در دگرگونی‌های سياسی و اجتماعی است. اين امر فقط با ايجاد جوامعی ممكن خواهد شد كه ارزش انسانی را برتر از قدرت، و آزادی را برتر از مهار انسان بشمارند. در اين الگو توسعه مستلزم دمكراسی و استقلال راستين شهروندان است. با تحقق چنين الگويی فرهنگ و توسعه دست به دست هم خواهند داد تا محيطی را به وجود آورند كه در آن ارزش يكايك آدميان حفظ خواهد شد و هر انسانی می‌تواند توانايی‌های خود را شكوفا سازد.


35. نقش پيكار با تبعيض جنسی در توسعه‌ی فرهنگی و توسعه‌ی فراگير

پاك‌سازی تمام عرصه‌های زندگی خصوصی و اجتماعی از جلوه‌های تبعيض ميان زن و مرد لازمه‌ی هرگونه پيشرفت مهمی در جامعه است. همان‌گونه كه در گزارش توسعه‌ی انسانی سال 1995 آمده است: «اگر در توسعه‌ی انسانی مساله‌ی برابری زن و مرد در نظر گرفته نشود، اصل توسعه به مخاطره خواهد افتاد».

يكی از اقدامات مهم برای تامين برابری ميان زن و مرد كه جنبه‌ی فرهنگی دارد تقويت نظام‌های موجود برای جمع‌آوری اطلاعات تفصيلی در مورد خشونت عليه زنان و انعكاس آن در افكار عمومی به‌منظور تاثيرگذاری بر افكار عمومی برای تغيير و اصلاح وضعيت است. اين اطلاعات بايد شامل مواردی از جمله كشتن دختران، سقط در مواردی كه جنين دختر باشد، سوءاستفاده و تحقير و تجاوز جنسی، تجارت زنان، و خشونت‌های خانگی باشد.

حقوق زنان جزء جدايی‌ناپذير حقوق اساسی بشر و حقوق فرهنگی است و اين اصل بايد از دوران كودكی و بدون در نظر گرفتن جنسيت آموزش داده شود.

برنامه‌ريزی توسعه بايد بر محور تساوی بين زن و مرد و مسايل فرهنگی باشد. به همين سبب بايد برای بسيج زنان راهبردهايی پيش‌بينی شود و آنان از دامنه‌ی اختيارات‌شان به عنوان آفرينندگان و حاملان فرهنگ در فرايند تحولات اجتماعی و به‌ويژه در عرصه‌های زير آگاه گردند:

• جمع‌آوری و انتقال دانش زنان در كليه‌ی زمينه‌ها؛
• سهم فرهنگی زنان در هنرها، صنايع دستی، شعر، و سنت‌های شفاهی؛
• ابتكارات زنان در رسانه‌ها و هنرها؛
• بزرگداشت زنان پيشرو و زنانی كه در زمينه‌های علوم، آموزش، خدمات اجتماعی، هنرها، و فرهنگ مردمی نوآوری‌هايی داشته‌اند؛
• تشويق زنانی كه به صورت گروهی در زمينه‌ی مناسبات متقابل فرهنگ و توسعه فعاليت دارند و حمايت از فعاليت‌های آنان؛
• مشاركت زنان در تصميم‌گيری‌ها در كليه‌ی زمينه‌ها و تمامی سطوح؛
• نقش زنان در گسترش بهداشت؛
• نقش و جايگاه زنان در مديريت فعاليت‌های اقتصادی؛
• الگو قرار دادن نقش زنان برجسته برای تشويق و گسترش ابتكارات زنان.


36. كاركردهای مهم فرهنگ

فرهنگ به تمامیِ تخيل، تفكر، و رفتار ما شكل می‌بخشد. فرهنگ انتقال رفتار و همچنين منبع پويای دگرگونی، آفرينش، آزادی، و بيداری فرصت‌های نوآوری است. فرهنگ برای گروه‌ها و جوامع، منبع انرژی، الهام، و توان‌مندی و نيز دانش و پذيرش تنوع است. عوامل فرهنگی به نحوه‌ی تلقی جوامع از آينده‌ی خود و به انتخاب وسايل دست‌يابی به آن آينده شكل می‌بخشند.


37. رابطه‌ی متقابل توسعه‌ی اقتصادی و فرهنگ

توسعه‌ی اقتصادی با توسعه‌ی فرهنگی پيوستگی و رابطه‌ی متقابل دارد. فرهنگ كه به معنای بسيار محدود به مجموعه‌ی ارزش‌ها، نمادها، آيين‌ها، و نهادهای جامعه گفته می‌شود بر نتايج و تصميم‌گيری‌های اقتصادی تاثير می‌گذارد؛ فعاليت اقتصادی ممكن است جنبه‌های گوناگون فرهنگ را تضعيف يا برعكس، تقويت كند. در فرهنگ ميرنده، منجمد، سركوب‌گر، و بيدادپيشه توسعه‌ی اقتصادی محكوم به شكست است. اما فرهنگ زايا، پويا، آزادپيشه، و عدالت‌گر ضامن و لازمه‌ی توسعه‌ی اقتصادی است.


38. ضرورت گسترش و تقويت پژوهش‌های ميان‌رشته‌يی برای توسعه‌ی فرهنگی

توسعه‌ی فرهنگی به دليل پيچيدگی ابعاد و ماهيت چندرشته‌يی خود نيازمند گسترش پژوهش‌های ميان‌رشته‌يی است كه متغيرهای برگرفته از رشته‌های گوناگون مانند فرهنگ، توسعه، و شكل‌های سازمان‌دهی سياسی را به هم پيوند می‌دهند. هدف چنين پژوهش‌هايی بررسی ابعاد گوناگون توسعه‌ی فرهنگی و پاسخ‌گويی به اين پرسشِ محوری است كه برای توسعه‌ی فراگيری كه كثرت‌گرايی فرهنگی را رعايت كند چه سياست‌هايی بايد در پيش گرفته شود.


39. فوايد آموزش پايه‌ی همگانی برای توسعه‌ی فراگير

آموزش پايه برای عموم به خودی خود يك هدف است. دسترسی به ذخاير دانش بشری حق هر انسانی است. آموزش به افزايش و بهبود توليد می‌انجامد. نيروی كارِ بهره‌مند از تغذيه‌ی مناسب، هوشيار، تحصيل‌كرده، دوره‌ديده، سالم، و باانگيزه بسيار كاراتر است تا نيروی غيرماهر، گرفتار سوءتغذيه، ضعيف، بيمار، بی‌تحرك، و بی‌انگيزه. آموزش به كاهش ميزان توليد مثل می انجامد، زيرا والدين تحصيل‌كرده خانواده‌ی كوچك‌تری می‌خواهند. آموزش دختران و زنان به‌ويژه موجب كاهش مرگ‌ومير نوزادان، كاهش باروری، كاهش بيماری، كاهش ميزان ترك تحصيل، آموزش بهتر فرزندان، كاهش كار كودكان، كاهش نابرابری‌ها، و تحرك شغلی بيش‌تر خواهد شد. آموزش و تحصيل برای محيط زيست مفيد است. افراد فقير و تحصيل‌نكرده قربانی و مسبب اصلی نابودی محيط زيست محلی به شكل‌های مختلف هستند.

آموزش ابتدايی همگانی و اجباری در سراسر جهان بايد بر رشد اقتصادی مقدم باشد.


40. كودكان، آموزش، فرهنگ، و توسعه‌ی فراگير

در برنامه‌های توسعه در مورد كودكان به‌ويژه بايد سه كار زير را انجام داد:

• آموزش پايه‌ی رايگان و اجباری.
• حمايت از آنان در مقابل گرسنگی، بيماری، و بهره‌كشی. كودكان آسيب‌پذيرترين اعضای خانواده‌ی انسانی و در عين حال سازندگان آينده‌ی جامعه هستند.
• شنيدن حرف‌های خود كودكان. شايد سازنده‌ترين برخورد، همين كار باشد. كودكان بهترين وكيل‌های خود و حتا بهترين وكيل‌های ديگران هستند.

گوش سپردن به صدای كودكان مستلزم آن است كه آنان بتوانند حرف‌های خود را به گوش ديگران برسانند. در موسسات فرهنگی و در رسانه‌ها خلاقيت و توانايی كودكان برای كمك به توسعه‌ی فرهنگی بايد به‌روشنی تشخيص داده شود و تقويت گردد. بيان هنری با كودكان يا برای كودكان نيز بايد تشويق شود.

از سوی ديگر كودكان حاملان سنت‌های فرهنگی‌يی هستند كه به نسل‌های گذشته پيوندشان می‌دهد. آنان همواره بايد اين سنت‌ها را بر حسب زمان و مكان دوباره تفسير كنند و با نيازهای خود سازگار سازند و به اين ترتيب نوآوری‌های فرهنگی آينده را پايه‌ريزی كنند.

پرورش كودكان ممكن است در موقعيت‌های متنوع غيررسمی، مثلا از طريق بازی نيز انجام گيرد. بازی به واسطه‌ی برقراری پيوند ميان ارتباطات و خلاقيت، آزادی و انضباط شخصی، در پرورش كودك و كمك به احساس تعلق وی به فرهنگ و جامعه‌اش بسيار ارزش‌مند است. شبكه‌ی كتابخانه‌های اسباب‌بازی كه در سال 1986 به ابتكار آرژانتين، برزيل، كلمبيا، و اروگوئه تشكيل شد نشان می‌دهد كه چنين نهادهايی قادرند كاری بيش از رفع كمبودهای نظام آموزشی رسمی انجام دهند: آن‌ها همچنين می‌توانند به حل برخی از مشكلات جدی كشورهای رو به رشد مانند ترك تحصيل، بی‌سوادی، بزه‌كاری نوجوانان، و حاشيه‌نشينی ياری رسانند و پرورش افرادی خلاق‌تر و متكی‌به‌نفس‌تر را كه برای كمك به جامعه آمادگی بيش‌تری دارند تشويق كنند.

نظام آموزشی پويا و كارآمد می‌تواند بر سنت‌هايی استوار باشد كه شخصيت و هويت افراد را نسل‌به‌نسل می‌سازند. بدون آموزش ما ميراث فرهنگی خود را به فراموشی می‌سپريم و فرهنگ‌هايی ساختگی را می‌آموزيم. بازی‌های سنتی ـ چه كلامی و چه بدنی‌ ـ را می‌توان در برنامه‌ی درسی و در ساعت تفريح گنجاند. اين نكته در مورد تهيه‌ی غذاهای سنتی يا انتقال گنجينه‌ی سرشار ادبيات شفاهی در قالب داستان‌ها، ترانه‌ها، مراسم آيينی و شعرها نيز صادق است. در مورد تمام اين سنت‌ها بايد پژوهش‌های مستندی صورت گيرد، نتيجه‌ی آن‌ها منتشر، و در برنامه‌ی آموزشی گنجانده شود.

اصل كثرت‌گرايی همراه با اصول دمكراسی و حقوق بشر بايد به كودكان نيز آموزش داده شود. آموزش و پرورش بايد احترام به كثرت‌گرايی فرهنگی را تقويت كند. در اين كثرت‌گرايی دگرپذيری فرهنگی بر پذيرش منفعلانه‌ی حق ديگر گروه‌های فرهنگی به‌ويژه اقليت‌ها استوار نيست بلكه مستلزم شناخت فعال و همدلانه‌ی فرهنگ‌هايی است كه به احترام و تفاهم متقابل می‌انجامد.

اين شناخت و پذيرش تا حدی حاصل جهانی شدن اقتصاد است. ارتباطات اقتصادیِ عميق‌تر ميان كشورهای هم‌جوار، اتحادهای تجاری چندجانبه، و همچنين بازارهايی كه به‌تازگی سر برآورده‌اند آگاهی‌های جديدی از تنوع و وابستگی متقابل فرهنگی به ما می‌دهند. احترام، تفاهم، و درك متقابل برای رسوم محلی پيش‌شرط كار مشترك است. ولی كثرت‌گرايی در امر آموزش همچنين ترجمانی است از تمايلات طبيعی كودكان. جوانان، نوجوانان، و كودكان پذيرا و خواستار تنوع هستند. پاسخ طبيعی آنان به هر چيز متفاوت كنجكاوی و سپس جست‌وجو و كاوش است. كودكان مشتاق فهميدن و لذت بردن از كشفيات جديدشان هستند. مدارس می‌توانند برخورد مثبت به تنوع و دگرپذيری را تشويق كنند. در دنيايی چندفرهنگی و چندزبانی هرقدر زودتر كودكان و جوانان را با زبان‌های ديگر آشنا كنيم، نتايج بهتری به دست خواهيم آورد.


41. جوانان و توسعه‌ی فرهنگی

اصول سياست فرهنگی در مورد جوانان بايد به نحوی تدوين شود كه توانايی آنان را برای درك دگرگونی، تفكر انتقادی درباره‌ی جهان، و مشاركت كامل در حيات حال و آينده‌ی جامعه تقويت كند. آگاهی و شور و شوق سياسی جوانان در بسياری از موارد بيش‌تر از والدين‌شان است: جوانان توانايی و اراده‌ی ضروری برای مشاركت مستقل و فعالانه در حيات مدنی و فرهنگی را دارند و می‌خواهند در روند تصميم‌گيری‌ها نقش ايفا كنند.

راهبردهای فرهنگی بايد توسط جوانان و برای آنان تدوين شود. جوانان بايد در تهيه، تدوين، و اجرای تمام برنامه‌های مربوط به خودشان شركت داشته باشند.

از آن‌جا كه سواد و آموزش پيش‌شرط هرگونه مشاركت دمكراتيك است نيروی نهفته‌ی جوانان فقط با مردمی ساختن دست‌يابی به آموزش و پرورش تحقق می‌يابد.

استعدادها و خلاقيت‌های هنری و فرهنگی جوانان نيز بايد به روشنی شناخته و تشويق شود. دسترسی جوانان به فن‌آوری كامپيوتر، تجهيزات و دانش فنی، افزارهای الكترونيكی، شبكه‌ها و بانك‌های اطلاعاتی بايد تسهيل شود. برای آن‌كه جوانان بتوانند از نويدهای بزرگراه‌های اطلاع‌رسانی آينده درباره‌ی ترويج گونه‌گونی، آزادی بيان، مشاركت همه‌جانبه، و تقويت توانايی‌های‌شان بهره‌مند شوند نخست بايد به اين بزرگراه‌ها دسترسی بيابند.

جوانان بايد به نحوی پرورش يابند كه بتوانند اطلاعات و ارزش‌های تبليغ شده در رسانه‌های جديد و صنايع تفريحی را با ديد انتقادی ارزيابی كنند. تعليم و تربيت بايد توانايی‌های شناختی ـ عاطفی و روانی ـ حركتی جوانان را به يك سان پرورش دهد و آنان را به عنوان افراد خلاق و مسوول به تفكر و عمل وادارد.

در آموزش جوانان نبايد از اين نكته‌ی مهم غافل شد كه دنبال كردن رشد صرفا اقتصادی، تكامل و تعالی شخصيت آنان را كه اساس هر طرح آموزشی است ناديده می‌گيرد. تعليم و تربيت فرايندی يكپارچه است كه هدف‌اش انتقال دانش و ارزش‌ها، ايجاد مهارت‌ها، و پرورش و به كمال رساندن افراد در تمامی زمينه‌ها است؛ اين فرايند را نه می‌توان از فرهنگ، كه آموزش مهم‌ترين وسيله‌ی پخش و نوسازی آن است، جدا كرد و نه از توسعه كه يكی از عوامل عمده‌ی آن است. سياست‌ها بايد در جهت تاكيد بر اهداف انسان‌دوستانه و سازنده‌ی آموزش، و تشويق به نوآوری و خلاقيت باشد. آموزش بايد آگاهی ببخشد، اطلاعات واقعی را در اختيار جوانان قرار دهد، و در عين حال بايد آنان را بسازد و به اعمال‌شان معنايی ببخشد تا بتواند برای فعاليت جوانان در راه دنبال كردن هدف‌های مطلوب انسانی و اجرايی الگويی مناسب باشد.


42. همگانی (دمكراتيك) كردن فرهنگ و دمكراسی فرهنگی

همگانی كردن فرهنگ و دمكراسی فرهنگی هردو برای توسعه‌ی فرهنگی ضروری هستند. اما بايد فرقی را كه جامعه‌شناسان ميان آن دو قايل می‌شوند به روشنی درك كرد تا سياست و برنامه‌ريزی فرهنگی هرچه سنجيده‌تر، دقيق‌تر، و كارآتر تدوين شود، به‌ويژه كه اين تفاوت حاصل چند دهه تجربه در عرصه‌ی توسعه‌ی فرهنگی در غرب است و برای ما می‌تواند بسيار سودمند باشد. به تعبير كارشناس معروف سوئيسی، ژان ماری موكلی همگانی كردن فرهنگ عبارت از اين است كه به توده‌های مردم امكان دست‌يابی به آثار بزرگ فرهنگی داده شود و اين معمولا بدين معنی است كه فرهنگ دست‌پخت گروهی سرآمد است و توده‌های مردم فقط حق استفاده از آن را دارند. اجرای اين سياست عملا با اتخاذ سياست عدم تمركز در زمينه‌ی توسعه‌ی فرهنگی و پخش موسسات فرهنگی و هنری (مثلا ايجاد خانه‌های فرهنگ و فرهنگ‌سراها در سرتاسر كشور) و كوشش برای كشانيدن همه‌ی طبقات اجتماعی به آن مراكز صورت تحقق پذيرفته، اما در حقيقت شكست خورده چون می‌خواسته به گروه‌های مختلف اجتماعی فرهنگی را كه از آنِ خودشان و مورد نيازشان هم نيست به جبر و عنف و به زور تبليغات بخوراند و بقبولاند و فرهنگ مكتسب را جانشين فرهنگ زنده كند. درواقع به نظر جامعه‌شناسانی كه از نارسايی‌های همگانی كردن فرهنگ انتقاد می‌كنند در پوشش «از بين بردن نابرابری‌های فرهنگی موجود ميان طبقات و قشرهای مختلف اجتماعی» در عمل شاهد بسط و گسترش دادن فرهنگ خاص طبقات حاكم جامعه و تعميم و تسری آن به همه‌ی طبقات ديگر هستيم و در نتيجه از اين طريق مزيت‌های فرهنگی طبقات حاكم نه فقط محدود نمی‌شود بلكه تحكيم و تقويت نيز می‌گردد.

پی‌ير بورديو نيز معتقد است كه نظام آموزشی در غرب وسيله‌ی دوام و بقای سلطه‌ی طبقات حاكم است و تسلط «نخبگان» وابسته به طبقات مرفه و ممتاز را همچنان بر شئون معنوی جامعه نگاه می‌دارد و فرهنگ خاص آنان را پخش می‌كند و ايدئولوژی دولت حاكم را بسط می‌دهد.

اما سياست دمكراسی فرهنگی عبارت است از دادن قدرت و اختيار تصميم‌گيری در زمينه‌ی فرهنگ‌پذيری و فرهنگ‌اندوزی به همه‌ی مردم تا گروه‌ها و اجتماعات مختلف بتوانند با آزادی و استقلال كامل برای خود در اين باره تصميم بگيرند. به بيان ديگر اين‌كه دولت ناشر فرهنگی خاص (مثلا ملی يا قومی) باشد و از اين لحاظ عدم تمركز و برابری فرهنگی (مساوات در استفاده از فرهنگ) ايجاد كند لازم است ولی كافی نيست. دولت بايد به هريك از گروه‌ها و اجتماعات و خلق‌های سازنده‌ی ملت ياری دهد كه پاره‌فرهنگ‌های خويش را بازشناسند و بپرورانند. قبول اين امر به معنای نابود كردن فرهنگ ملی نيست بلكه به معنی مشاوره و تبادل نظر دايم و مستمر با گروه‌ها و اجتماعات و شناخت پايگاه و اهميت پاره‌فرهنگ‌های متنوع‌شان در چارچوب فرهنگ ملی است. وسايل و اسباب تحقق اين دمكراسی فرهنگی نيز عبارت‌اند از تربيت و آموزش دايم و هم‌بستگی به‌طور افقی و عمودی (در عرض و در طول) يعنی هم در سراسر عمر، ز گهواره تا گور و هم در همه‌ی لحظات و ساعات زندگی و نه در مواقعی خاص و نيز، آماده‌سازی اجتماعی و فرهنگی (زمينه‌سازی و آماده كردن مردم). اين آماده‌سازی فرهنگی سخت لازم است چون امروزه می‌دانيم كه اگر مطابق اصل همگانی كردن فرهنگ مردمان را با زيباترين آثار فرهنگی و هنری روبه‌رو كنيم ضرورتا فرهنگ‌پذيرشان نكرده‌ايم. بايد ذهن و ضمير مردم را از درون متوجه فرهنگ كرد تا شعور فرهنگی حاصل آيد نه اين‌كه آنان را به تماشای فرهنگ و هنر برد.

دمكراسی فرهنگی ايجاب می‌كند كه از حركت به سوی يكسانی و تحميل الگوهای يكسان فرهنگی به تمام افراد خودداری شود. رفاه فرهنگی يك كشور يا يك منطقه شايد بيش از همه‌ی حوزه‌های ديگر برنامه‌ريزی اجتماع به تنوع افراد و گروه‌ها و رعايت شكوفايی فرهنگ‌های خاص بستگی داشته باشد.

از آن‌جا كه نابرابری‌های فرهنگی وابسته به عوامل پايه‌يی هستند كه از ساخت اجتماعی سرچشمه می‌گيرند اشتباهی راهبردی و توهم‌آميز خواهد بود اگر بخواهيم از راه تاثيرگذاری بر فعاليت‌های فرهنگی به رفع اين نابرابری‌ها اميد ببنديم. چنين كاری به آن می‌ماند كه معلول را به جای علت بگيريم.

دمكراتيك (همگانی) كردن فرهنگ و دمكراسی فرهنگ به تعبيری مكمل يكديگر و در حكم وسيله و هدف‌اند. دمكراتيك كردن فرهنگ به خودی خود هدف نيست بلكه وسيله‌يی است برای پی‌ريزی دمكراسی فرهنگی. به عبارت ديگر «فرهنگ برای مردم» سرآغاز راه و بدايت كار است تا آن‌كه «فرهنگ به دست مردم» ساخته و پرداخته و آفريده شود.

در واقع سياست همگانی كردن فرهنگ به نابرابری‌های موجود ميان طبقات و قشرهای اجتماعی از جهات مختلف (ميزان درآمد، اندازه‌ی سواد و...) كه بی‌گمان در چند و چون بهره‌گيری آن‌ها از فرهنگ پخش شده موثر است توجه خاص ندارد. و سياست دمكراسی فرهنگی اگر هم كاملا و به‌روشنی به طبقاتی بودن كامل فرهنگ قايل نيست، دست‌كم معتقد به اين اصل است كه در كار گسترش فرهنگ بايد به نيازمندی‌های هر طبقه و قشر و طايفه و گروه سنی و شغلی و... توجه كرد تا اين اقدام فرهنگی ثمربخش باشد، منتها آرزو دارد كه همگان از هر طبقه و فرقه و طايفه بتوانند صاحب معرفت شوند و با فرهنگ بار آيند و همه‌ی افراد جامعه بتوانند جان خود را با بهره‌گيری از فرهنگی متعالی، لطيف و شكفته و پربار كنند و در نهايت همه با هم به هم‌دلی و يگانگی انسان برسند. آن فرهنگی خواستنی و مطلوب است كه ضمن حفظ تنوع و تمايزات كيفی خود ـ چون اگر يكنواخت و يكدست شود آفرينندگان كاهش و مصرف افزايش می‌يابند ـ و ماورای اختلافاتی كه نوعی طبقه‌بندی فرهنگ بر اساس معيارهای اجتماعی و طبقاتی پديد می‌آورد، زبان حال و مال همه باشد.

جامعه‌شناسان در اشاره به نارسايی سياست دمكراتيك‌سازی فرهنگ و فرهنگ‌سراها بر تاثير قاطع محيط خانوادگی و محيط مدرسه در فرهنگ‌پذيری و انتقال و پذيرش فرهنگ تاكيد ورزيده و نشان داده‌اند كه تاثير محيط خانوادگی غالبا اساس و زمينه‌ساز پذيرش تاثيری ديگر است كه همان تاثير مدرسه (در فرهنگ‌اندوزی) است. ولی گاهی آنان كه از مزايا و موقعيت مطلوب خانوادگی برخوردارند و درس خوانده‌اند شرايط و موجبات بافرهنگ شدن و عشق خود به هنر را فراموش می‌كنند و چنين می‌پندارند كه اين شور و علاقه موهبتی فطری است كه طبيعت به آنان ارزانی داشته است. نتيجه اين‌كه سياست و توسعه‌ی فرهنگی با اين ديد و منطقِ نادرست فقط بهره‌مندترين مردم از فرهنگ را بهره‌مندتر می‌كند و بدين‌گونه خانه‌ی فرهنگ آشيانه‌ی مردم بافرهنگ می‌شود.

چاره‌ی اين كار روی آوردن به سياست دمكراسی فرهنگی و آموزش فرهنگ در مدرسه و تربيت هنری شاگردان مدرسه به طور اساسی است. فرهنگ‌اندوزی از مقوله‌ی يادگيری و كاری تربيتی است نه از مقوله‌ی كشف و شهود و حاصل رويارويی «تكان‌دهنده» و اعجاز انگيز با اثر فرهنگی. دست‌كم در مورد بيش‌تر مردم می‌توان گفت كه تماس با اثر فرهنگی آنان را كه به علل اجتماعی قادر به دريافت زبان آن اثر نيستند «فرهنگی» نمی‌كند.

تجربه‌ی خانه‌های فرهنگ در غرب نشان داده كه آن تعداد از دوست‌داران بالقوه‌ی فرهنگ و خواستاران شناخت هنر كه آموزش هنری نديده و در مدرسه از اين بابت چيزی نياموخته‌اند از خانه‌ی فرهنگ روی برمی‌تابند و كناره می‌گيرند. تجربه نشان داده كه امكان راه‌يابی به موسسات فرهنگی و استفاده از فرهنگ عرضه شده در گرو نابرابری‌های واقعی موجود ميان طبقات اجتماعی است و كارگران و كشاورزان و طبقات متوسط غالبا نمی‌توانند از فرهنگ عرضه شده در خانه‌های فرهنگ استفاده كنند. خانه‌های فرهنگ فقط در جمعيتی كه خود بافرهنگ و پذيرای فرهنگ بوده‌اند تاثير قاطع و عميق داشته است. بی‌گمان خانه‌های فرهنگ نقشی عظيم و موثر در تسهيل استفاده از فرهنگ دارند اما نتوانسته‌اند سهم و نقش چندان موثری در توسعه‌ی فرهنگی داشته باشند.

در واقع انتشار گسترده‌ی فرهنگ بايد با آموزش فرهنگی و گنجاندن فرهنگ در زندگی روزانه همراه شود تا دمكراسی فرهنگی و توسعه‌ی فرهنگی تحقق يابد.

كارگزاران فرهنگی برای آن‌كه فرهنگ را حقيقتا در دسترس همگان قرار دهند بايد نه فقط به انتشار گسترده‌ی آن بپردازند بلكه ضروری است كه مخاطبانی بسيار برای آن پرورش دهند. فقط با فراهم آوردن امكان شنيدن موسيقی نمی‌توان آن را در دسترس كسانی قرار داد كه در برابر جاذبه‌ی آن ناشنوا هستند. بايد به آن‌ها كمك كرد تا شنوايی خود را بهبود بخشند. كار هنری به عنوان ميراثی نمادی فقط برای كسی كه وسيله‌ی درك آن را دارد يا به سخن ديگر كسی كه آن را درمی‌يابد وجود دارد.

علاوه بر اين دوره‌ی آموزشی بايد شامل بررسی وضعيت فرهنگی و آموزش توده‌های مردم شود و بخش نامخاطب آثار فرهنگی را به مخاطبان آگاه آن‌ها بدل سازد. بتهوون ابتدا گوش‌های مردم را آزرد و پيكاسو چشم‌های‌شان را. اكنون هر دوی آن‌ها پذيرش يافته‌اند زيرا كه آشنايی با آثارشان به افراد كمك كرده است تا حس‌های خود را از نو تربيت كنند.

راه ديگر تحقق دمكراسی و توسعه‌ی سياست فرهنگی گنجاندن فرهنگ در زندگی هر روزينه است و فرهنگی كردن يا سياست زيبا ساختن محيط زيست با توجه به ميراث فرهنگی و هنری. انجام دادن اين مهم نيز تا حد زيادی با دولت است.

در زندگی روزانه گذرگاه‌ها، چارسوق‌ها، پاتوق‌ها، و هزاران جای مانوس هست كه هر روز در محل رفت‌وآمد و در معرض ديد هستند. فرهنگ در همه‌ی اين جاهای آشنا می‌تواند و بايد حاضر باشد، البته نه به عنوان چيزی اختصاصی بلكه همانند رنگ و بوی زندگی يا به عبارت بهتر به مثابه بُعدی و ساحتی از حيات و معاش. خانه، كوی و خيابان، و گذرگاه‌های روزانه همه بايد علاوه بر مفيد و راحت بودن الهام‌بخش و ميراث‌دار و برانگيزاننده‌ی احساس زيبايی و ظرافت نيز باشند.

تحقق دمكراسی فرهنگی ايجاب می‌كند كه روحيه‌ی جديدی در مدنيت و شهروندی پديد آيد و ببالد. برای رسيدن به اين مقصود شهروندان بايد بتوانند در آفرينش و اشاعه‌ی ارزش‌های فرهنگی نقش و سهمی موثر و فعال داشته باشند. چنين مردمی شهروندان فرهيخته يا فرهنگی‌اند و نه مشتری يا خريداری كه فقط پذيرنده و مصرف‌كننده‌ی محض است. در ديدگاه مدنيت و شهروندی فرهنگی، هدف، شناخت و پذيرش نقش و سهمی است كه بايد برای افراد و جماعات در آفرينش و اشاعه‌ی ارزش‌های فرهنگی و هنری قايل بود؛ آن هم نقشی فعال، درآميخته به احساس مسووليت از سر هشياری و بصيرت و روشن‌بينی.

تفاوت ميان مصرف‌كننده و شهروند فرهنگی همان تفاوت و اختلافی است كه ميان فعل‌پذيری و بی‌اعتنايی از يك سو و مشاركت از سوی ديگر وجود دارد. اما در پرورش شهروندان آگاه، آزاد، و مسوول كه بتوانند از سر هشياری و دانايی تصميم بگيرند و داوری و اظهار عقيده كنند، انجام دادن دو كار در دو زمينه اهميت خاص دارد: آگاه كردن مردم از همه‌ی رويدادهايی كه در قلمرو فرهنگ و هنر در چارگوشه‌ی كشور می‌گذرد و نقد و ارزيابی درست.

چه بسا فعاليت‌های فرهنگی كه از نظر كسانی كه در صورتِ داشتنِ آگاهی ممكن بود مشتری و خريدار آن‌ها باشند، پوشيده می‌ماند. پس بايد رسانه‌های گروهی را نه برای همسان كردن سليقه‌ها (كه ناممكن است) بلكه جهتِ دادن امكان انتخاب به مردمان كه طبعا سليقه‌ها و ذوق‌های مختلف دارند به خدمت گرفت. هر كار و كوششی كه نمودها و فعاليت فرهنگی را از بند تبليغ تجارت و سلطه‌ی سوداگری و بی‌نام و نشانی اداری برهاند زمينه‌ی مناسبی برای ايجاد مدنيت و شهروندی فرهنگی فراهم می‌آورد. ارتباط ميان فرهنگ و انسان‌ها دوسويه است. از اين رو مردمان (خريدار) بايد به حال خود واقف و آگاه شوند، سليقه‌های خويش را بشناسند، به پسندها و مسووليت‌های خود به روشنی آگاهی يابند. بايد آفرينندگان و كارگزاران فرهنگی عادت كنند كه خواستاران و خريداران فرهنگ را مانند رعايای مظلومی كه در برابرشان دست به سينه خموش ايستاده‌اند نبينند بلكه در آنان به چشم شهروندان آگاه، آزاد، و مسوول بنگرند.

 
43. محيط زيست، تنوع زيستی، و توسعه‌ی فرهنگی

محيط زيست آيت و نمايش‌گر زندگی شهرنشينان و آيينه‌ی تمام‌نمای جامعه است و اعضای جامعه نقش اجتماع خويش را در آن آيينه می‌توانند ببينند. به همين سبب چارچوب زندگی يا محيط زيست نمودگار و روشن‌گر آرمان‌های عميق اجتماع است. اگر اين چارچوب با غفلت از انديشه‌ی حفظ كيفيت زندگی و تامين سعادت و راحت و امنيت مردم فراهم آيد، فرهنگ در دل و ذهن مردم پژمرده می‌شود و می‌خشكد و آن‌گاه از بی‌اعتنايی مردم به فرهنگ نبايد شگفت‌زده شد.

حفظ زيبايی‌های طبيعی نيز اهميت دارد. اما برای اين‌كه سراسر زندگی از مايه‌ی فرهنگی سرشار و فرهنگ در همه‌ی اجزا و شئون زندگی حاضر و محسوس باشد بايد شرايط و اوضاع كار انسان به‌كلی تغيير كند.

تخريب محيط زيست در بسياری از نقاط جهان مورد توجه همگان قرار گرفته است. طرح‌های متعدد توسعه تلاش در حل اين مشكل داشته، اما به جايی نرسيده‌اند. بخشی از مساله به غفلت از احتساب بُعد مهم فرهنگیِ مديريت زيست‌محيطی برمی‌گردد. توجه به اين بُعد مهم باعث تغييری چشم‌گير در برخورد به دانش بوم‌شناسی محلی و رفتارهای مديريتی سنتی شده و اهميت همگرايی ميان علم اثباتی و دانش بومی و رسوم مديريت سنتی را نشان داده است. دانش محلی بوم‌شناسی و رسوم مديريت سنتی راه‌حل‌هايی ارايه می‌كند كه نه فقط بر بنيان تجارب و ملاحظات نسل‌ها قرار دارد بلكه در ارزش‌ها و مفاهيم نظام‌های محلی ريشه دوانيده است.

توجه به رابطه‌ی ميان تنوع زيستی و تنوع فرهنگی نيز بسيار مهم است. به عنوان مثال تجربه‌ی جهانی نشان می‌دهد كه جايگزينی تك‌محصولی به جای تنوع بيوژنتيكی (مانند كشاورزی مبتنی بر بذر پيوندی خاص با استفاده‌ی گسترده از مواد شيميايی و يا درخت‌كاری تك‌گونه) كه به قصد افزايش توليد و سود در كوتاه‌مدت انجام شده، به فرسايش تنوع زيستی و تنوع فرهنگی مبتنی بر آن انجاميده است. از پيامد‌های فرهنگی طرح‌ها و گزينش‌های صنعتی و كشاورزی نبايد غافل شد. پيش از به اجرا درآوردن تمام طرح‌های بزرگ صنعتی و كشاورزی بايد اين پيامدها را به دقت تحليل و بررسی كرد.


44. ميراث فرهنگی

ميراث فرهنگی در هر كشور به ميراث مادی (بناها و جايگاه‌های تاريخی) و ميراث معنوی تقسيم می‌شود. در درجه‌ی اول انديشه‌ی حفظ ميراث فرهنگی بايد گسترش يابد و تدوين دستور زبان، فرهنگ‌ها، متن‌ها، و گزارش‌های زبان‌های محلی را نيز در بر گيرد. تدوين يك سياست جامع در مورد ميراث فرهنگی بسيار ضروری است. يكی از اجزای اين سياست برنامه‌ريزی دقيق و همه‌جانبه برای شناسايی و تفسير ميراث فرهنگی است. موزه‌داران، متخصصانی نظير معماران و بناها، دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی می‌توانند دانش علمی مناسب برای شناخت و درك اهميت ميراث را ايجاد كنند. نبود درك صحيح از ارزش‌ها و آمال صاحبان و پديدآورندگان آثار به جدا ساختن اين آثار از زمينه و متن اصيل آن‌ها و شناخت ناقص می‌انجامد. فقط با توجه به غنای معنوی نهفته در ميراث‌های مادی است كه می‌توان به تفسير آن‌ها پرداخت.

بايد از انحصاری شدن، تجاری و تبليغاتی شدن و دولتی شدن ميراث جلوگيری كرد. تعيين كاركردهای سياسی و آموزشیِ مشخص برای برخی موزه‌ها و بناها باعث شده تا نمودگارهای كاملا بارز حافظه‌ی جمعی نيز جنبه‌ی انحصاری پيدا كند.

توجه روزافزون به ميراث معنوی جامعه‌ی بشری مسايل اخلاقی و معناشناختی را مطرح می‌سازد. برای مثال جهان‌گردان و گردش‌گرانِ به اصطلاح «فرهنگی» باعث ظهور تقاضای مصنوعی برای نمايشی كردن شعاير و سنت‌های فرهنگی شده‌اند. اين سنت‌های فرهنگی (لباس‌ها، موسيقی، رقص، و صنايع دستی) در حالی كه قدرت سازگاری و نظم اجتماعی خود را از دست داده‌اند غالبا خارج از زمينه‌ی اصلی خود با اقبال روبه‌رو می‌شوند. تبديل آثار سنتی به كالاهای تجاری ممكن است فرهنگ مردمی را با تخريب جدی روبه‌رو سازد. در هر حال تعيين محدوديت‌هايی ـ از جهت كمی و كيفی ـ برای بهره‌برداری بيگانگان از اين ميراث فرهنگی ضروری است.

البته نقش ميراث فرهنگی در اشاعه و ترويج جهان‌گردی يعنی يكی از بزرگ‌ترين صنايع در جهان با پذيرش همگان روبه‌رو شده است. رابطه‌ی ميان ميراث و جهان‌گردی آشكار است و صنعت ميراث برای همه‌ی دولت‌ها، اجتماعات محلی، و مالكان خصوصی سودآور بوده است. لازم نيست دولت يا هيچ نهاد و فردی برای تحصيل سود از اين رابطه تشويق شوند. مساله‌ی مهم كمك متقابل ميراث و جهان‌گردی به يكديگر و به‌خصوص اين نكته است كه ميراث فقط به كالايی در خدمت جهان‌گردی بدل نشود، اعتبار آن كاهش نيابد، و از بين نرود، بلكه مناسبات حمايتی متقابل بين آن دو برقرار گردد. بايد هشيار بود كه ميراث فرهنگی گرفتار ديدگاهی تجارت‌پيشه نشود كه ميراث را به صنعتی خدماتی و نازل، تصويری سطحی و نازل از گذشته بدل می‌سازد و آن را به كالا تبديل می‌كند.

مفهوم ميراث فرهنگی در همه‌جا هنوز از الگوی واحدی كه زير سلطه‌ی موازين زيبايی‌شناختی و تاريخی است پيروی نمی‌كند. به نخبگان و نرينگی گرايش دارد. مجلل است و نه معمولی، مكتوب است و نه شفاهی، تشريفاتی است و نه روزمره.

كاربرد امروزی ميراث نه بر مبنای حسرت برای گذشته بلكه برای طرح‌ريزی آينده معين می‌شود.

ميراث فرهنگی مجموعه‌يی متناقض است كه برخوردهای متضادی نيز به آن می‌شود. استفاده‌ی ابزاری ـ سياسی از ميراث فرهنگی برای كسب مشروعيت سياسی به اين ميراث آسيب می‌رساند. ميراث فرهنگی را نبايد به صورت مشتی سنگ و خشت و گوشت و پوست موزه‌يی كه در نهايت مايه‌ی افتخار است درآورد. اين نگرش به تقديس و تجليل صرف از مفاخر فرهنگی می‌انجامد. بايد با ميراث فرهنگی برخوردی زنده و پويا داشت و از راه نوسازی و تغيير مداوم‌اش به آن تداوم بخشيد. اگر نيك بنگريم درمی‌يابيم كه انديشه‌ها و الگوهای كسانی كه فقط به فكر احيای ميراث فرهنگی هستند تا چه حد از انديشه‌ها و الگوهای توليدكنندگان آن ميراث فاصله دارد. در توليد اين ميراث ابتكار، تلاش برای دادوستد فرهنگی با ديگر ملل، تنوع بافت‌های اجتماعی و سياسی، و آموزش پررونق دخالت داشته است ولی نسل امروز كه احيای ميراث فرهنگی را شعار خود قرار داده به مصرف اين ميراث می‌انديشد و از تداوم بخشيدن به آن غافل است. به طور كلی حفظ ارزش‌های فرهنگی از نوآوری و پيش‌برد آن‌ها جدايی‌ناپذير است.

برداشتی از زندگی فرهنگی كه در مقابل فرهنگ تحميلی و بی‌تحرك به فرهنگی پويا و توام با زندگی توجه داشته باشد بيش از هر چيز بيان‌كننده‌ی ضرورت دشوار جوامع امروزين در ايجاد و پرداخت ادب و هنر جديد و الگوهايی نوين است. چنين برداشتی به هيچ وجه در صدد طرد مطلق فرهنگ گذشته‌يی نيست كه خود به آن بستگی دارد و حتا در نفی و انكار نيز از آن الهام می‌گيرد. چراكه اگر به پرستش بت‌وار ميراثی كه نبايد به آن دست زد اعتراض دارد، در مقابل می‌خواهد كه همه در ميراث فرهنگی سهيم باشند و از رهگذر كنش‌هايی كه به طور دايم با واقعيت زندگی منطبق می‌شوند به تعريف ارزش‌های نوينی دست يابند. با چنين روحيه‌يی است كه بايد گرايش به حفاظت از ميراث و ارزش‌بخشی به آن را گسترش داد. و نيز با همين روحيه است كه از سوی ديگر بايد استقلال فرهنگ‌های فردی را حفظ كرد و وسيله‌ی ابراز و بيان آن‌ها را فراهم ساخت، زيرا جمع همين فرهنگ‌های فرعی يا خرده‌فرهنگ ها است كه از ورای اختلاف‌های‌شان زندگی اصيل فرهنگ‌ها را به وجود می‌آورد.

ميراث فرهنگی پديده‌يی دولتی نيست و به يكايك افراد جامعه تعلق دارد. بسياری از نهادهايی مانند بخش‌های آثار عتيقه يا باستان‌شناسی به گونه‌يی حسرت‌زده بر گذشته متمركز شده‌اند و كاركنان آن‌ها فقط در زمينه‌ی معماری تخصص دارند. بسياری از آن‌ها نداشتن ارتباط با مردم عادی را كه ميراث استبداد و امپرياليسم است حفظ كرده‌اند. شكاف بين زندگی مدنی و توجه عمومی به گذشته‌ی فرهنگی را كه در ميراث ساختمانی تجلی پيدا می‌كند در همه‌جا می‌توان مشاهده كرد. در نتيجه اين ميراث چه از نظر حقوقی و چه از نظر نمادی جزو اموال دولت و نه مردم به حساب می‌آيد و به هنگام تخصيص منابع پايين‌ترين اولويت برای اين بناهای حفاظت شده در نظر گرفته می‌شود. اين بناها در درون مرزهای كاملا بسته و تحت شرايط حفاظتی گوناگون نگاهداری می‌شوند و معمولا در محاصره‌ی بی‌خانمان‌ها، فقرا، و يا در معرض خريد و فروش و معامله‌ی غيرقانونی قرار دارند. بناهای ثبت نشده ناديده گرفته می‌شوند و به نابودی محكوم‌اند.

حفظ يك بنا در مراكز شهری در صورتی موفقيت‌آميز خواهد بود كه مناسبات بين محيط ساختمانی، كيفيت سازوكار شهری (حمل‌ونقل، فاضلاب، جمع‌آوری زباله‌ها، مراكز تفريحی، و غيره)، مالكيت زمين، رشد و تراكم جمعيت، مسكن، مسايل بهداشتی، و فقر در نظر گرفته شود.

نوگرايی افراطی در معماری و شهرنشينی نيز به انهدام محلات سابق شهرها و نابودی بخش عظيمی از ميراث فرهنگی می‌انجامد. در اين حال ميراث ديگر يك منبع هويت نيست و شكاف بين هويت و اعتبار و ارزش گذشته عميق‌تر می‌شود. اقدامات خصوصی يا دولتی بی‌حساب و مهارنشده، غالبا عامل تخريب محلات مسكونی و تاريخی و جای‌گزينی آن‌ها با ساختمان‌ها و بناهای تجاری بوده است.

در برخی از شهرهای جهان تلاش شده است تا از بروز اين فاجعه جلوگيری شود. كاركنان بخش خدمات عمومی، برنامه‌ريزان، معلمان، و ساير متخصصان، موسسات جديدی تاسيس كرده‌اند كه هدف‌شان كمك به ساكنان محلات و اجتماعات محلی برای حفظ ميراث فرهنگی است. دل‌مشغولی رهبران اين موسسات بازدهی فرهنگی و آموزشی و نه مالی است.

مساله‌ی مهم ديگر ضرورت رفع نارسايی‌های آموزشی و نهادی در زمينه‌ی ميراث فرهنگی است. بدون نيروی متخصص ميراث را نمی‌توان شناسايی و حفظ كرد و به نحوی خلاق مورد بهره‌برداری قرار داد. نياز به آموزش در مجموعه‌ی گسترده‌يی از رشته‌های مختلف ديده می‌شود و در زمينه‌ی فن مديريت اين نياز مبرم‌تر است.

از تدوين ضوابط جديد برای گزينش آثار با توجه به نيازها و ضرورت‌های اعتلای فرهنگی جامعه نيز نبايد غافل شد.

بايد به دور از هرگونه ميراث‌پرستی، ميراث را با حيات جامعه پيوند داد و به تداوم فرهنگی آن پرداخت. ميراث فرهنگی نقش آموزشی بزرگی دارد. يكايك افراد را به تمام تاريخ گذشته‌ی كشور خود و ساير كشورهای دنيا پيوند می‌دهد و تجربه و خرد گذشتگان را برای ما زنده می‌كند.

برای جلب و تشويق مشاركت افراد علاقه‌مند به حفظ ميراث می‌توان به تشكيل «داوطلبان حفظ ميراث فرهنگی» ياری رساند. اين داوطلبان از ميان كليه‌ی گروه‌های سنی و استعدادها و توانايی‌های مختلف انتخاب می‌شوند. بر مشاركت جوانان (به‌خصوص دانشجويان، صنعت‌گران، كتاب‌داران، آموزگاران) كه مايل به اختصاص وقت و تخصص خود در اين زمينه باشند تاكيد می‌شود. داوطلبان از ميان تمام شهروندان و بدون هيچ نوع تبعيض جنسی يا نژادی انتخاب خواهند شد. روش‌های مشاركت در اين نيرو، با توجه به گوناگونی تخصص‌ها و زمينه و سوابق افراد، نوع ماموريت‌ها و تنوع شرايط محلی و مالی بايد بسيار انعطاف‌پذير باشد. دوره‌ی خدمت داوطلبان ممكن است متفاوت باشد. با تدوين برنامه‌های آموزشیِ ابتكاری كه برای افرادی كه آن‌ها را طی می‌كنند اعتبار آموزشی و دانش‌نامه‌ی معادل خواهد داشت می‌توان مشاركت جوانان را تشويق كرد. از جمله برنامه‌های آموزشی می‌توان موارد زير را برشمرد:

• دوره‌ی كارآموزی يا كار ميدانی در مقطع آموزش عمومی (ابتدايی، متوسطه، دانشگاهی)
• كارآموزی يك ساله در چارچوب آموزش حرفه‌يی يا تخصصی.


45. موزه‌ها و توسعه‌ی فرهنگی

موزه‌ها نقش مهمی در تعريف معانی گوناگون فرهنگ و توسعه‌ی فرهنگی دارند. موزه‌های بزرگ بايد به صورت مجموعه‌يی از محوطه‌های بازی، تفريح‌گاه‌ها، يا نمايش‌گاه‌ها درآيند و دسترسی به آن‌ها آسان‌تر شود. موزه‌ها بيش از پيش به مكان‌های برخورد و تماس اجتماعی تبديل می‌شوند.

طی چند دهه‌ی گذشته دو نوع موزه در سراسر جهان ايجاد شده است. يك نوع موزه‌هايی كه در زمينه‌يی خاص يا مجموعه‌يی خاص متمركزند. اين موزه‌ها معمولا در يك ساختمان واقع شده‌اند و كاركنان آن‌ها را متخصصان تشكيل می‌دهند. نوع ديگر جامع‌تر هستند و زمينه‌های گسترده‌يی را شامل می‌شوند. در اين نوع موزه‌ها برای بررسی و معرفیِ محيط طبيعی و انسانی و توجه به مسايل اساسی معاصر كوشش می‌شود. اين گرايش در مفهوم جامع، چندرشته‌يی، منطقه‌يی، يا محلیِ «موزه در خدمت فرد» تجلی پيدا می‌كند كه هدف آن مشاركت در توسعه به‌ويژه توسعه‌ی هويتی جامعه است.

موزه‌داریِ پيشرو بر مشاركت مستقيم جامعه در اداره‌ی موزه‌ها تاكيد بسيار دارد. موزه‌داران، دانش‌مندان، مورخان، آموزگاران، مربيان، و ساير متخصصان كاركنان فنی موزه را تشكيل می‌دهند و نقش خود را كمك به جمعيت غيرمتخصص جامعه می‌دانند. مكتب‌های جديد موزه‌شناسی مسووليتی فراتر از چارچوب موزه‌ها برای خود قايل‌اند و آن را به كلِ قلمرو يا حوزه‌ی فعاليت خود اعم از محلی، منطقه‌يی، يا حتا ملی گسترش می‌دهند. وظيفه‌ی آن‌ها صرفا حفظ مجموعه‌های موزه‌يی نيست بلكه محافظت از ميراث مادی و معنوی در جهت استفاده‌ی حداكثر جمعيت است. مقامات ملی، منطقه‌يی و محلی بايد آگاه باشند كه موزه‌ها ممكن است نقش مهمی در معرفی و بيان آشكار هويت متمايز آنان (محلی، منطقه‌يی، يا ملی) داشته باشند و در واقع نيز دارای چنين نقشی هستند. به همين دليل تدابيری كه برای حفظ و گسترش اين نوع موزه‌ها اتخاذ می‌شود بايد بخشی از اولويت همه‌ی سياست‌های فرهنگی باشد.


ادامه دارد...


بالا

1388-11-4

 
 
 

شما مي‌توانيد نوشته‌هاي خود را براي انتشار در «روزگــــار» بفرستيد.


    
 

نام:

e-mail:

متن:

ارتباط با:

 

نقل مطالب «روزگار» تنها با ذکر ماخذ مجاز است.

آدرس پست الكترونيك:

لوگو، طرح‌ها و سيستم‌هاي اين وب‌سايت براي «گروه طراحان رامين‌رايانه» محفوظ و برداشت وكپي‌برداري از آن‌ها غيرقانوني است.

 

 

ايميل خودتان و دوستتان را در كادر زير وارد كنيد تا لينك اين صفحه (اصول و مبانی سياست و برنامه‌ريزی فرهنگی / اثر منتشر نشده‌يی از زنده‌ياد محمدجعفر پوينده (بخش سوم)) به ایمیل دوستتان فرستاده شود.