کدکس سرافینیانوس
.Copyright© 2010-2013 rouZGar.com. All rights reserved | نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است.
سه شعر از میثم روایی دیلمی

مویه

 

گفتن

کاهشِ تن

وقتی که ارتفاع

یک زنده‌گی ست

و پنجره، یک دهان.

 

و آن‌که می‌گوید

پهنایِ پَست را

از ارتفاع

یک نقطه می‌بیند؛

بر نقطه، جست‌وجوی نهایت

یک واژه می‌شود

و می‌موید.

 

چیزی نمی‌گوید آن‌که می‌موید

تمام ِ ارتفاع

تمام ِ پنجره خواهدبود

وقتی تمامِ خودش را گفت.

بیست‌ودومِ مردادِ نود

 

خلوت

 

شب ریخت

              رویِ میز

با خون، که از رگم.

 

و میز

ــ چیزی شبیهِ تخته‌یِ قصابی

معطلِ خون بود.

بالا خزید خون

             از گردنم

و گَردِش از هراسِ شب گرفت

که خلوتِ من بود.

 

قصاب وُ قربانی

در هم خزیده‌بودند

و شهوتِ خون

                 از رگ

شب را عبور داد.

 

شب ریخت از تنم

و میز

چیزی شبیهِ بستر شد

در انتظارِ خلوتِ مأنوس.

سی‌اُمِ مهرِ نود

 

در قاب

 

غیاب را

یک قاب

محصور می‌کند.

بیرونِ قاب،

              حضور

آزادیِ حضور...

 

در قابِ پنجره می‌مانم:

یک شکلکِ عجیب که بی‌شکل می‌شود

در چشمِ عابران.

 

وقتی حضور، شکلِ عبور دارد

فریادهایِ شکلکِ بیچاره بی‌صدا ست

از قابِ پنجره بر سطح،

سطحِ سمنتیِ معبر.

 

خاموش می‌مانم:

تمامِ منظره، معبر

تمامِ معبر

یک قاب می‌شود

غیاب می‌شود.

دهمِ آبانِ نود

Top