کدکس سرافینیانوس
.Copyright© 2010-2013 rouZGar.com. All rights reserved | نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است.
نوروز، آیین نوزایش جان و جهان زندگی
جلیل دوستخواه

نوروز جشن آغاز بهار و سال نو ایرانی در سنجش با همتاهای خود در میان دیگر قوم‌ها و نیز در قیاس با دیگر جشن‌ها و آیین‌های دینی و جز دینی‌ خود ایرانیان، از ویژگی‌های چشم‌گیری برخوردار است که بدان برتری می‌بخشد و آن را بسی فراتر از یک جشن ساده‌ی سالیانه‌ی قومی و ملی می‌برد و درون‌مایه و سرشتی جهانی و انسانی و حتا کیهانی را در نمادپردازی‌های خود به نمایش می‌گذارد. این رویداد بزرگ سالیانه و همیشگی را نمی‌توان در چهارچوب تنگ جشن و شادمانی‌ی چند روزه و دید و بازدید و شیرینی خوردن تعریف کرد.

برای راه‌یابی به هزارتوهای این سنت و آیین دیرپای و ماندگار و دریافت نمادها و راز ـ واره‌های آن، ناگزیر باید به جستاری ژرف در پیشینه‌ی هزاران ساله‌ی آن پرداخت و گنجینه‌های کهن را کاوید و لایه‌به‌لایه دید و بررسید. یکی از رهنمون‌ترین کلید ـ واژ‌ه‌های این جستار در فرهنگ باستانی ایرانیان، فرَشکرد است. این ترکیب ـ واژه از فرش به معنی «نو، تازه» ـ که هم‌ریشه با fresh در انگلیسی است ـ و کرد به مفهوم «کردن، به انجام رسانیدن» ساخته شده است و بر روی هم، معنی‌ «نو کردن گیتی و زندگی» یا «نوزایش جان و جهان و زندگی» از آن اراده می‌شود که برپایه‌ی «مکاشفه» یا «ادب رستاخیزی» ایرانیان ـ یا به تعبیر غربی‌ی آن Apocalypse ـ در واپسین هزاره از هزاره‌های دوازده‌گانه‌ی زمان کرانمند (زمان محدود، زمانی که روزی به پایان خواهد رسید) و در پی فرجامین تازش اهریمن و دیوان کارگزارش به جهان پاکی و نیکی، در نبردی به سرداری‌ی سوشیانت یا سوشیانس ــ رهایی‌بخشی که نوید داده شده است روزی پدیدار خواهد شد و جهان را به پاکی و نیکی بازخواهد گرداند ـ و هم‌چنین با پیکار و دلیرمردی‌ی پهلوانان و شهریاران جاودانه به سرانجام خواهد رسید و جهان و مردمان از همه‌ی گزندها و آشوب‌ها و تازش‌های اهریمنی خواهند آسود و «روز و روزگار بهی» که هزاره‌ها، «گم‌گشته در سرشت شبی سرد»۱ بود  پدیدار می شود. اما نیاکان ما ایرانیان، در گذرگاه زمان و در فرآیند ساختاریابی‌ی زندگی‌ی قومی و اجتماعی و فرهنگی‌شان، تنها چشم به راه آینده و برآورده شدن آرزوهای سوزان فراسیدن پایان هزاره‌ها و پدیداری و خیزش سوشیانت و جاودانگان همگامش نماندند. آنان بن‌مایه‌های اسطوره و گوهر آرمان‌خواهی‌ی رستاخیزجویانه را از آرمان‌شهر دور و دست‌نیافتنی به گستره‌ی زندگی‌ی گیتیانه و اکنونی‌ی خویش آوردند و شکوه اسطوره و آرمان‌ نوجویی و نوسازی را گام‌به‌گام بازجستند و در روند سامان‌بخشی به آیین‌های شکوهمند نوروزی بازساختند. بنیادگذاران فرهنگ ما با گزاردن هر ساله‌ی این آیین‌ها، بر باور پرشور خویش به بایستگی‌ی نو کردن جهان و زندگی و پدید آوردن بهارانی شکوفان در همین زندگی و شایستگی‌ی ستیز بی‌امان و پیکار جاودان با سرما و تیرگی‌ی زمستانی و تباهی و گزند بر آیند منش و کنش نیروهای کهنه و واپس‌گرا پای فشردند.

اکنون هزاره‌هاست که ایرانیان در هرجا که باشند و در هر وضعی که به سر برند، نوروز را با همه‌ی آیین‌های گویا و نمادینش در خانه و کاشانه‌ی خویش جشن می‌گیرند یا به سخنی رساتر، نوروز را با همه‌ی اسطوره‌ها و آرمان‌های پشتوانه‌اش می‌زیند و هرساله یک فرشکرد کامل و رستاخیز شامل را به نمایش می‌گذارند.

یکایک آیین‌ها و کنش‌های نوروزی، جلوه و شکوه بال گشودگی‌ی شاهین آرزو و آرمان ایرانیان را در فراخنای سپهر میهن، از دماوند تا الوند، از دنا تا سَهَند و از دریای خزر تا خلیج‌ نیلگون فارس آفتابی می‌کنند.

آیین میر نوروزی ـ که در گذشته برگزار می‌شد ـ قدرت پوشالی و «حکم پنج‌ روزه‌ی فریفتگان» مسند و مصطبه را به ریشخند می‌گرفت. اشاره‌ی حافظ به همین آیین است آن‌جا که می‌گوید: «سخن در پرده می‌گویم، چو گل از غنچه بیرون آی / که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی.»

دست‌افشانی و پای‌کوبی‌ی حاجی‌فیروزهای سرخ جامه و سیاه کرده‌روی و شادی‌انگیز در کوی و برزن، اسطوره‌ی گذار پیروزمندانه‌ی سیاوش از میان کوه آتش و چیرگی‌ی راستی و پاکی بر دروغ و پلیدی را فرایاد می‌آورد.

خانه‌تکانی و آراستن و پیراستن سرای و تدارک خوان و خوراک آیینی و نو کردن جامه و افزار و برافروختن آتش زبانه‌کش و گرمابخش چهارشنبه‌سوری (چهارشنبه‌ی سرخ)، همه نشان از خوشامدگویی‌ به یادواره‌ها یا فَروَشی‌های نیاکان، میهمانان ده روزه‌ی نوروزی‌ی خانواده دارد و رفتن به پیشوار پیک فرخنده گام بهاران خجسته و جان‌بخش را نوید می‌دهد.

گستردن و آراستن سفره‌ی هفت‌سین که سین‌های هفتگانه‌اش بازگوی ارج‌گزاری به هفت سپند یعنی هستی‌های نمادین هفتگانه در خیال نقش‌های زرتشت‌گاهان سرای‌اند و به کالبَد گل و گیاه و میوه و جز آن، نمودار گوهرها و ارزش‌هایی هم‌چون پرمایگی و رویش و بالش و شکوفایی و پویایی و بَرومَندی و مهروَرزی به شمار می‌آیند، بخش چشم‌گیری از این آیین کهن است.

سرانجام این آیین دیرین و لحظه‌ی اوج این فرخندگی، گرد آمدن بر سر خوان نوروزی‌ست و نیایش‌گزاری و غزل‌خوانی و ترانه‌گویی و نغمه‌پردازی در لحظه‌ی گردش سال و نَفَس در سینه حبس کردن و خاموش ماندن و چشم بر آب و آینه و شمع فروزان و سبزه و گل شکوفان و پیچ و تاب ماهیان در آبدان دوختن تا رویداد بزرگ آشکار گردد و زمان و جهانی بشکوه‌تر جای آشوب و کابوس پارینه را بگیرد.

بدین‌سان، نوروز و آیین‌های کهن بنیاد آن، همه‌ی اسطوره و آرمان و فرهنگ و تاریخ و ادب هزاران ساله‌ی ایرانیان را یک‌جا در خود فراهم آورده است و سالی یک‌بار، آنان را در پیوند و پیمان رازآمیز فرهنگی‌شان به سرآغاز سرآغازها و سرچشمه‌ی سرچشمه‌ها می‌برد تا پیمان نو کنند که همواره ایرانی نیک‌اندیشه و نیک‌گفتار و نیک‌کردار و نوخواه و نوجو و نوگردان بماند و تا هست، آزاده و سرافراز و برومند و پویا و کوشا باشد.

نوروز یک اتفاق ساده و یادواره‌ی رویداد اجتماعی و سیاسی‌ی گذرایی نیست که با گذشت روزگار و دگردیسی‌ی نهادهای ناپایدار، رنگ ببازد و جای خود را به بدیلی دیگر بسپارد. نوروز برآیند باورمندی‌ی جزمی به ارج و اهمیت مقطعی‌ی یک پیشامد ویژه‌ی تاریخی و بزرگداشت پایگاه یک پیشوا و پارسا نیست که با دیگرگونی‌ی سویه‌ی باورمندی‌ها در تمام یا بخشی از جامعه‌ی ایرانی، کم‌رنگ و بی‌ارج شود و در غبار فراموشی فرو رود. نوروز در هزاره‌های پیش از اسلام و در دوران رواج و فراگیری‌ی کیش‌های‌ گوناگون آریایی، همان ارج و پایگاهی را داشت که در هزاره‌ی اخیر و در جامعه‌ای با بیش‌ترین شمار مردم پیرو اسلام و با گوناگونی‌ی قومی، داشته است و دارد و هم‌اکنون، عموم ایرانیان: مسلمان، زرتشتی، یهودی، مسیحی، ارمنی، آسوری، آذری، کرد، بلوچ، ترکمن و جز آن، در فراسوی باورمندی‌های جداگانه‌شان، این جشن را با شورمندی و مهرورزی‌ی نهادینی برگزار می‌کنند و نه تنها هیچ‌گونه ناهم‌سویی و ناسازگاری در میان باورهای شخصی و دینی و آیین‌ها و نهادهای قومی‌شان با پای‌بندی به اجرای آیین‌های نوروزی نمی‌بینند، بلکه بدون برپای داشتن جشن نوروز زندگی و کیستی‌ی خود را نارسا و فرورفته در خاکستر فراموشی می‌یابند.

آنان که در درازنای سده‌های گذشته کوشیده‌اند و یا هم‌اکنون می‌کوشند تا نقش جاویدان نوروز را از لوح ضمیر ایرانیان پاک کنند و جشن‌ها و آیین‌های دیگری را جای‌گزین آن گردانند، مفهوم ژرف هستی‌شناختی‌ی این رویداد را درنیافته‌اند و در این تلاش عَبَث خود، باد در غربال بیخته‌اند و می‌بیزند.

همه‌ی ایرانیان از عیدهای مذهبی و فرقه‌ای و قومی‌ی خود، با نام ویژه‌ی آن‌ها یاد می‌کنند، اما واژه‌ی عید را به تنهایی و به طور مطلق، فقط برای عید نوروز به کار می‌برند.

نوروز همانند و هم‌تراز با شاهنامه‌ی فردوسی، شناسنامه‌ی هر ایرانی است که همه‌ی نمادها و نمودهایش را در خود فراهم آورده است و بدون آن، گم‌گشته‌ای است سرگردان و بی‌نام و نشان در انبوه آدمیان و در غوغای غریب زمان.

نوروز فرخنده و بهاران خجسته باد!

 


 پی‌نوشت

ــ این مقاله پیش‌تر در ماه‌نامه‌ی نقدنو، سال دوم، شماره‌ی ۱۱، ویژه‌ی نوروز ۸۵ منتشر شده‌است

۱. سطرهایی از شعر بلند ناقوس، سروده‌ی نیما یوشیج.

Top